In The Highest Dimension : نیلوبلاگ

خرید بک لینک

دیشب خواب دیدم آمریکا بهمون حمله کرده. نمیدونم چی شده بود که تصمیم گرفته بودن پدر ما رو دربیارن. از پنجره دیدم با سفینههای رنگی اومدن تو آسمونمون و فهمیدم دیگه کارمون تمومه. بعدش شروع کردن گازهای خفهکننده رو از پنجرهها تزریق میکردن تو خونههامون و ما حتی نمیتونستیم پنجرههامون رو بسته نگه داریم.

 

ما سر شام نشسته بودیم و بابام نیومد شام بخوره. دیروز خواهرم برام گفته بود که از شام نخوردن بابا خیلی اذیت میشه و شاید دلیل خوابهای بدش و فریادهایی که تو خواب میزنه، همینه. امشب که نیومد منم عصبی شده بودم و هرچی میخوردم سیر نمیشدم. یک روز تمام فکر کردن درباره پوچی زندگی خودم، تمام انرژیم رو گرفته بود و بعدش دیدن پوچی زندگی خانوادم نمیذاشت انرژیم برگرده.

همه رفته بودن و من هنوز داشتم میخوردم که صدای جر و بحثشون اومد. سر و صدای کشندهای که من حتی نمیتونستم گوشامو بسته نگه دارم در برابرش. میرفت تو تمام وجودم و فهمیدم دیگه کارم تمومه.

 

پاشدم آروم میزو جمع کردم. اشکامو جمع کردم، دردای عصبیم... خودمو جمع کردم و اومدم تو اتاق، چراغو خاموش کردم و فقط با خودم فکر کردم چرا من تو تاریکترین نقطهی جهان به دنیا اومدم؟

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 22:32 توسط physicist| |

In The Highest Dimension...

ما را در سایت In The Highest Dimension دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:45

صفحه بندی